امیرعباسامیرعباس، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره
امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

فرشته های خوشبختی

مهمونی

دوباره سلام عمرم.شبت بخیر وشادی. الهی که شبهای زیبایی رو پیش رو داشته باشی. امروز دو بار اومدم برات بنویسم برای اینکه جمعه میهمان داریم . عمه هات و عموهات میان پیشمون. البته بابا اکبر ومامان فاطمه ودایی هات هم هستن. خوشکلم شما  شب شیشتون توی بیمارستان بودین و ما نتونستیم برای عشقم جشن بگیریم بخاطر همین جمعه برای شما جشن میگیریم انشالله که مامان از پس 21 نفر مهمون بربیاد وهمه چیز به خوبی برگزار بشه  و غذاهامون خوشمزه بشن . امیرعباس تو نفسه منو بابایی هستی. منو بابایی عاشقانه دوست داریم ...
8 بهمن 1393

غلت*

سلام موش موشیه مامان. الهی که حالت خوبه خوبه خوب باشه. نازگلم حال که برایت می نویسم اگه خدا بخواد خواب رفتی با هزار مکافات. هرروز که میگذره خوابه نازنینم کم میشه. امیرعباسم امروز با یه خبر خوب اومدم ، خوشکلم مونسم نفسم بالاخره شما غلت زدین. ممنون که مامان رو به آرزوش رسوندی. اینقده غصه خوردم تا شما غلت بزنین و الان خیلی خوشحالم. موشیه من امروز دو روزه که غلت زدن رو شروع کردی و اینقده از این کار لذت می بری. صافت می کنم دوباره می چرخی .تمومه دیروز رو کنارت نشستم آخه بیخیال نمیشدی حتما توی دلت می گفتی بیا مامان اینم غلت .اینقده برات می غلتم تا خسته بشی. عباسم روزهایم با تو به قشنگی می گذرند و هر روز که شما پیشرفت تازه ای می کنید خدا دن...
8 بهمن 1393

خانم دکتر

سلام عباسم. صبحه یکشنبه ت بخیر وشادی. الهی که امروز هم یه روز قشنگ برات باشه. حال که برایت می نویسم هوا گرگ و میش است و چیزی نمونده که خورشید خانم طلوع کنه.شما بیدار شدین شیر خوردین و دوباره خواب رفتین اما مامانی دیگه خوابش نبرد بخاطر همین اومدم برات چند خطی بنویسم. نازنینم دیروز رفتیم دکتر پوست. مردکوچک من اینقده پسر خوبی بود که باور کردنش مشکله. همین طور که خانم دکتر صحبت می کرد شما میخ خانم دکترشده بودین تازه هرزچندگاهی لبخندی هم می زدین .ای شیطون خلاصه دکترگفت بخاطر خشکیه هواست و چون پوستت هم خشکه اینجوری شدی باید پوستت رو همیشه چرب نگه دارم. امروز هم بابایی می ره سر کار و منو تو هم می ریم خونه مامان فاطمه و بابا اکبرانشالله ک...
5 بهمن 1393

آه ، زندگی (3)

چه تاثیر دلنشینی دارد " غصه نخور ، درست میشود " گفتن های مادر ، اثرش را هزار قرص آرامبخش قوی ندارد.   *****   هر چقدر هم که ضعیف باشی   گاهی اوقات   می توانی تکیه گاه باشی   *****   از انسانها غمی به دل نگیر ؛ زیرا خود نیز غمگین اند   با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت ...
4 بهمن 1393

پوست

سلام سلام گلکم. الهی که حالو احوالت خوبو قشنگ باشه. پسره نازم هر روز که می گذره شما خوشکلتر می شین. من به فدای ناز کردنت. امیرعباسم تو عشقه منی. دیشب مهمونی بودیم وشما خیلی پسرخوبی بودین .فقط بچه های عمه ت جیغ زدن تو ترسیدیو زدی زیر گریه. دردوبلات توسرمامان وحیده. من بمیرم اشک عباسمو نبینم. کوچولوی دوست داشتنی پوست صورتت خیلی خراب شده تیکه تیکه ریخته بیرون. قراره به امید خدا عصری ببریمت پیش دکترپوست. انشالله که صورتت زود خوب بشه. روزها می گذرند و من هنوز منتظرم که شما غلت بزنین. البته دکترت گفت بعضی بچه ها غلت نمی زنند اما من دوست دارم شما غلت بزنین و مثل همه ی بچه ها کاراتون طبق سنتون باشه اما فکرکنم بازم توقع بیجایی ازت دارم. پ...
4 بهمن 1393

حموم

سلام امیرعباسم . مونسم الهی که  چرخ روزگار بر وفق مرادت بچرخه. امروز یک روز سرد زمستانی ست . هوا اونقدر سرد شده که از کناربخاری نمیشه تکون خورد. بعد از دو روز برف اومدن باید اینجوری سرد باشه. نمکم امروز بعد از یک هفته با کمک مامان فاطمه شما رو بردیم حموم. وای وای چقدر جیغ زدی. ای پسرشیطون.دیگه توی حموم این کارارو نکنیا. بابایی امروز سرکاره و منو تو اومدیم خونه ی بابااکبر. الهی که هفته ای پیش روته سراسر پیشرفت برات باشه. امیرعباسم منو بابایی دوست داریم شدیداً.   ...
2 بهمن 1393

دوست داریم

سلام عباسم. شبت بخیر و شادی. الهی که حالت خوبو دلت شاد باشه. نازنینم امروز اومدم فقط بهت یادآوری کنم ک منوبابایی بی نهایت دوست داریم
1 بهمن 1393