انتظار
سلام عباسم .شبت بخیر و شادی .الهی که حالت خوبه خوبه خوب باشه.
امشب هم یک شب زمستانیه دیگه ست ، اما هوا اصلا سرد نیست بنظر هوا بهاری میاد .خب دیگه چیزی هم تا اومدنه خانم بهار باقی نمونده. میدونی امیرم مامان وحیده فقط منتظره خانم بهاره .بهار که بیاد خاطرات بد امسال رو زمستون با خودش جمع می کنه ومیبره خاطرات بدی که هنوز هم از یادآوریشون کلی اشک می ریزم. بیخیال عزیزم . نمی خوام تو روهم ناراحت کنم.
امسال بهار یه اتفاقه شیرین تو زندگیمه آره خوشکلم تو ، تو قشنگترین اتفاق زندگیه مامانو بابایی. امسال موقع سال تحویل تو کنارمی توی بغلم البته خوابی آخه نصفه شب سال نو می شه. اما من بیدار میشم و برای تو آرزوهای قشنگ می کنم. عید امسال با عباسم گردش می ریم مهمونی میریم .آخ جون چه کیفی میده با عباسم عید امسال . خدایا تو رو به بزرگیت قسمت می دم تمومه مریضارو شفا بده و توسالی که پیشه رو داریم همه حالشون خوبه خوبه خوب باشه.
واما امیر آقا بذار از امروز برات بگم: امروز شما خیلی پسر بدی بودین
اصلا نذاشتی مامان کاراشو بکنه همش کنارت نشستم باهات بازی کردم .صبحی فقط نیم ساعت خوابیدی ، اینقده خستم کردی که ساعت 3 وقتی خواب رفتی منم تا 5 هیچی نفهمیدم انگار بیهوش شدم. از دست تو. دوروزه یاد گرفتی می گی دَدَ .وقتی عصبانی میشی دددددددددددددد می گی
.دردوبلات توسرم. تو نفسه مامان وحیده هستی.
خدایا امیرعباسم رو به خودت سپردم ، خودت مواظبش باش.
امیرعباس نفسه مامانو بابا، عاشقتییییییییییییییییییییییییییییم



انتظار 
